Leadership vs. Management

 

چه تفاوتی مابین رهبری ومدیریت است؟

این سوالی است كه بارهاپرسیده شده وهربار به گونه متفاوتی به آن پاسخ داده شده است.بزرگترین تفاوت مابین این دوكلمه : "رهبری "و "مدیریت "در نحوه  تهییج افرادی است كه با آنها همكاری داشته ویا از آنها پیروی میكنند كه این امر زمینه ساز بسیاری از جنبه های فعالیت بعدی  می باشد.در هر صورت ، بسیاری از افراد هم مدیر وهم رهبر هستند :آنها صاحب مشاغل  مدیریتی می باشند اما این نكته را درك می كنند كه نمی توان قلبها راخرید و علی الخصوص توقع  پیروی بی چون وچرا از آنان داشت وبمثابه یك رهبر عمل كرد.

 


مدیران ،دارای مرئوسینی می باشند:

مدیران دارای مرئوسینی می باشند مگر اینكه عنوان آنها افتخاری بوده و به عنوان نشانه ا ی از ارشدیت اعطا شده باشد كه در چنین مواردی این عنوان عنوانی بی مسما شده وقدرت آنها بر دیگران بیشتر از اعتبار ونفوذ رسمی می باشد.

 

تمركز گرایی ،سبك تعاملی

 

مدیران دارای مقام واختیارات اعطا شده ای از طرف شركت می باشند و مرئو سین شان برای آنها كارمی كنند وعمدتا آنچه را كه به  آنها گفته می شود انجام میدهند.سبك مدیریتی سبك تعاملی است كه در این سبك مدیر به مرئوسین آنچه را كه باید انجام دهند گفته ومرئوسین نه به آن خاطر كه یك روبوت می باشند بلكه به این علت كه با انجام امور محوله صاحب پاداشی (حداقل به مقدار حقوق تعیینی خود )خواهند شد ،امور مربوطه را انجام میدهند.

 

تمركز كاری

 

مدیران خود به عنوان مرئوسینی كه به آنها حقوقی پرداخت میشود تا كاری را در مجموعه انجام دهند غالبا با محدودیت های مالی  وزمانی مواجه بوده و طبیعتا این محدودیت ها را به مرئوسین خود منتقل میكنند.

 

در جستجوی راحتی

 

در تحقیق جالبی كه بر روی مدیران انجام شده است نتیجه بدست آمده حاكی از ان است كه مدیران دارای نشانه هایی از یك زندگی و پیشینه با ثبات بوده وتمایل نسبی به  زندگی راحت وطبیعی را در آینده دارند ،این امر منجر به ریسك گریزی آنان در زمینه های كاری شده و از هرگونه  تعارض ویا چالش در كار پرهیز می كنند ،به عبارت دیگر ،مدیران به دنبال یك "زندگی بی دردسر" می باشند.

 

رهبران دارای پیروانی می باشند:

 

رهبران  صاحب مرئوسینی نمی باشند (حداقل در مواقعی كه درحال رهبری هستند).بسیاری از رهبران سازمانی مرئوسینی دارند واین امر  به خاطر آن است كه همزمان مدیریت مجموعه نیز بر عهده شان میباشد،اما زمانی كه قصد  وعزم رهبری  دارند تمام اختیارات و مناصب رسمی را به كناری گذاشته وبا این نگرش كه رهبری نیازمند پیروانی است كه باید داوطلبانه اقدامات وفعالیتهای خود را برنامه ریزی كنند به جستجوی پیروان واقعی خود خواهند بود.

 

فرهیختگی :سبك تبدیلی

 

تنهابا گفتن آنچه كه می خواهید انجام شود انگیزه ای برا ی افراد از تبعیت از شما نخواهد بود،شما باید از انان درخواست همراهی داشته باشید وتوانائی نشان دادن انكه با پیروی از شما چگونه به آرامش ورضایت خاطر قلبی واقعی خواهند رسید را داشته باشید.توانایی ایجاد انگیزش در افراد جهت همراهی باشما تا انجا كه بتوانند همراهی باشما رادر قبال تمامی خطراتی كه به طور معمول حاضر به پذیرش آن نبوده اند وموقعیت هایی كه هرگز در شرایط قبلی به آن تن نمی داده اند ،تماما درتوان رهبری افراد نهفته است.

رهبرانی با فرهیختگی بیشتر میدانند كه جلب  افراد با دلایل و انگیزه های شخصی خود افراد بسیار ساده تر بوده و به عنوان بخشی از فعالیت ترغیبی می توان از منافع تبدیلی یاد نمود كه بدین ترتیب پیروان نه به دنبال پاداش های شخصی كه بیشتر به قصد ارتقای خود به عنوان انسانهای بهتر ،همراهی رهبر را برمی گزینند.

 

مركزیت مردمی

 

هرچند بسیاری از رهبران دارای روش والگوی بسیار گسترده ای از سبك رهبری كاریزماتیك می باشند اما این امر به هیچ عنوان نشان دهنده یك شخصیت خشن وبروز  رفتار خلاف منطق نمی باشد این رهبران همیشه از رفتار وبرخوردهای منصفانه ای با مردم عادی برخوردار بوده وبه گونه ای عمل می نمایند كه باعث ایجاد اعتماد وآرامش در مردم شده و ثبات قدم ووفاداری همیشگی ای را در پیروان باعث میگردد.

هرچند اشاره به رفتار منصفانه رهبر بامردم گردید این هرگز بدان معنا نیست كه رهبران با مردم دوست وصمیمی می گردند بلكه برعكس به دلیل حفظ جذبه عرفانی خود غالبا سعی در حفظ فاصله و درجه ای از جدائی خود با دیگران را رعایت می نمایند .

لازم به توضیح است كه ایجاد فاصله با مردم وانتخاب نوعی تنهایئ ،به  علت عدم توجه به اهداف نهائی و وظایف  محوله نیست ،در حقیقت رهبران تمركز عمده ای برموفقیت داشته و اهمیت ویژه ای را برای برانگیختن احساسات وعواطف مردم در جهت نگرش های خود قائل  می باشند.

 

در جستجوی خطر

 

درمطالعات مشابهی كه برای مدیران انجام شد وریسك گریزی انها رانشان میداد ،برعكس رفتار ریسك پذیرانه ای برای رهبران تشخیص داده شد ،ریسك پذیری ای كه البته كوركورانه و غیر منطقی نبوده است.در تعقیب وجستجوی بیشتر نگرش رهبران ،آنها روبرو شدن با مسائل ومشكلات را یك واكنش طبیعی رفتار وقرار گرفتن درمسیر فعالیت های خود دانسته كه تقابل با آنها را ضروری میدانند .بنابراین رهبران با خطرات بخوبی كنار آمده و به دنبال یافتن ریشه های مساله می باشند ریشه هایی كه ممكن است افراد دیگر از یافتن انها  اجتناب كرده و ازفرصتهای توانمند سازی ای كه مزایای بسیاری برایشان در برخواهد داشت غافل بمانند .رهبران حتی با شكستن قواعد وقوانین معمول وبا رضایت خاطرتمام از این گونه خطرات استقبال میكنند.

تعداد اعجاب برانگیزی از این رهبران در زندگیشان  وبه دفعات مختلف با دادن امتیاز هایی با این خطرات  مقابله كرده وبر مشكلات فائق آمده اند،بعضی از انان بامشكلات و ضربات روحی متعددی روبرو شده اند ولی درنهایت ،

نتیجه این مبارزات كسب استقلال ذهنی برای این افراد بوده است ویاد گرفتن اینكه برای رسیدن به هدف بدون توجه به آنچه دیگران در رابطه با انهامیگویند به راه خود ادامه دهند.

جدول زیر با توجه به آنچه كه در بالا گفته شد تفاوتهای فیمابین مدیران ورهبران  را نشان میدهد،هرچند درمواردی رهبران نقش دوگانه ای راهم به عنوان مدیر وهم به عنوان رهبر داشته ،لذا این دوگانگی در رفتار هانیز دیده خواهدشد:

 

موضوع

رهبر

مدیر

ماهیت

تغییر

ثبات

تمركز

هدایت افراد

مدیریت افراد

دارائئ ها

پیروان

مرئوسین

افق برنامه ریزی

طولانی مدت

كوتاه مدت

مطلوبیت

دیدگاه ها

اهداف

نگرش

جهت سازی

برنامه ریزی جزئیات

تصمیم گیری

امكانات

ابزارها

قدرت

فرهیختگی شخصی

اختیارات رسمی

درخواست دسترسی به :

قلبها

افكار

انرژی

عواطف وتهییج احساسات

كنترلی

پویائئ

پیش برنده

واكنشی

روش ترغیب افراد

فروش

گویش

سبك مدیریتی

تبدیلی

تعاملی

تبادلات

تهییج برای كاركردن

پول برای كاركردن

تمایل به :

كوشش

واكنش

خواسته ها

موفقیت

نتایج

خطر

گرفتنی

حداقل كردن

قوانین

شكستنی

ساختنی

تعارضات

مسیرهای جدید

مسیرهای موجود

حقیقت

یافتنی

ایجاد كردنی

درگیریها:

كه حقیقت است

كه واقعیت است

اعتبار

قابل اعطا شدن

قابل بدست اوردن

سرزنش ها

بدست اوردنی

انجام دادنی

 

 

منبع :

|"Changing minds.org"

گرداورنده و مترجم : مریم ظریف پور